اخبار مهم
Home / سیاسی / مدل انتخاباتی اصلاح طلبان تا كجا ادامه خواهد داشت؟
366054_439.jpg

مدل انتخاباتی اصلاح طلبان تا كجا ادامه خواهد داشت؟


سرویس سیاسی vs666؛ احسان تقدسی:
مدل انتخابات رياست جمهوري سال ۱۳۹۲ و مجلس شوراي اسلامي در سال گذشته، به گونه اي رقم خورد كه اين سوال را در ذهن كارشناسان سياسي بوجود آورد كه امكان تكرار اين مدل تا چه زماني فراهم است؟ 

در ابتدا به بازخواني دو پديده مذكور مي پردازيم. 

مدل سال ۱۳۹۲ به اين صورت بود كه با وجود غيبت سيدمحمدخاتمي و اكبر هاشمي رفسنجاني در انتخابات به عنوان كانديدا، حمايت اين دو نفر از كانديداتوري حسن روحاني- در كنار انصراف محمدرضا عارف- در نهايت فضا را به سمت رياست جمهوري حسن روحاني پيش برد. 

مدل سال ۱۳۹۴ هم به اين صورت بود كه حمايت سيدمحمدخاتمي و علي اكبر هاشمي رفسنجاني از ليست اصلاح طلبان پيروزي قاطع اين ليست در تهران هم در مجلس شوراي اسلامي و هم خبرگان(به استثناي يك نفر) را كليد زد. 

اين تلقي در ميان طيفي از كارشناسان سياسي بوجود آمده كه چشم مردم در زمان انتخابات به دهان اين چهره هاست تا بعد از درخواست آنها، راي مردم به سوي فرد يا ليستي سرازير شود. اگر فرض را بر تاثيرگذاري اين افراد بگذاريم( كه علي الظاهر فعلا اينگونه است) اين موضوع در چه شرايط و چه بستري امكان تحقق خواهد داشت و آيا اصولگرايان را تا ساليان دراز بايد بازنده همه انتخابات ها پنداشت؟

اول- در ايران از گذشته هاي دور به دليل نبود ساختارهاي درست براي سياست ورزي، افراد نقش مهمتري نسبت به احزاب در شكل گيري فرآيندهاي سياسي بازي كرده اند. طبيعي است كه نابالغي عرصه سياست در ايران سبب مي شود روزي ليست منسوب به محمود احمدي نژاد و روزي ديگر ليست منسوب به سيدمحمدخاتمي دست برتر را داشته باشد و اين روند در سياست ورزي ايرانيان همچنان ادامه داشته باشد. 

دوم- به دليل نبود ساختار حزبي درست و پاسخگو نبودن احزاب در صورت دستيابي به قدرت، مردم ايران هيچ گاه رفتار حزبي نداشته اند. بر عكس مردم ايران استاد «حسابرسي» از دو جناح مرسوم كشور در انتخابات هستند.  
 
سوم- برخلاف آنچه برخي تصور مي كنند مردم به جريان ها، افراد و سياستمداران چك سفيد امضا نداده اند. نكته ظريف اينكه افراد تنها سوار بر موج هاي نارضايتي توده ها از وضع موجود توانسته اند آراي مردم را به سمتي بكشانند. روي ديگر اين نكته اين است كه وضع موجود آنقدر بر مردم گران آمده باشد كه بدون توجه به عواقب آن يا رزومه افراد حاضر باشند به هر ليست يا فردي كه منادي صداي ديگري باشد، راي دهند. 

چهارم-  راي مردم در ۲۴ خردادماه ۱۳۹۲ يا هفتم اسفندماه ۱۳۹۴ بيش از آنكه به «صدا»ي هاشمي و خاتمي مربوط باشد يا نباشد، «فرياد» نارضايتي مجلس از تداوم وضعيت فعلي بود.  به عبارت ديگر نارضايتي از عملكرد مجلس فعلي سبب شد تا مردم به تفكري ديگر و نارضايتي از عملكرد محمود احمدي نژاد در پايان سال هشتم رياست جمهوري اش سبب شد تا مردم به تفكر ديگري روي آورند. تصور كنيد در دو انتخابات گذشته به جاي اصلاح طلبان، يك «چوب خشك» در مقابل اصولگرايان قرار مي گرفت. آيا نتيجه جز آنچه اكنون شاهد آن هستيم مي بود؟ در زماني كه خستگي در كنار سوء مديريت يك جريان سياسي و در نتيجه شكست آن در انتخابات مشهود است، آيا توصيه يك فرد به راي دادن به جريان مقابل، نتيجه اعتماد مردم به آن فرد است يا نتيجه ناكارامدي سيستم حاضر در قدرت؟ آيا راي بالاي مردم به پروين احمدي نژاد در يك انتخابات شوراي شهر و راي ندادن به وي در انتخابات بعدي چيزي جز اعتماد و بي اعتمادي مردم به محمود احمدي نژاد بود؟

بر اين اساس نقش «افراد» در راي آوري يك ليست صرفا در حد يك «مشوق» آن هم «موقت» است والا كيست كه نداند در زمان انتخابات رياست جمهوري سال ۱۳۸۴ يا ۱۳۸۸ يا مجالس هفتم، هشتم و نهم بزرگان جناح مقابل اصولگرايان توصيه به راي دادن مردم به ليست اصلاح طلبان( كه از قضا از ليست فعلي قوي تر هم بودند)كردند ولي نتيجه اي متفاوت از توصيه ها رقم خورد. 

پنجم- در دو انتخابات قبلي( رياست جمهوري و مجلس) شكست اصولگرايان يك دليل داشت و آن هم تلاش مردم براي گذر از خاطرات دوران محمود احمدي نژاد بود. اصولگرايان اگرچه حداقل در دور دوم رياست جمهوري احمدي نژاد به نقد جدي وي همت گماردند ولي حمايت هاي بي چون و چراي آنها يا لااقل سكوتشان در مقابل قانون گريزي ها و رفتارهاي هيجاني محمود احمدي نژاد از حافظه عمومي مردم پاك نشد. واكنش مردم هم خود را در نتيجه انتخابات رياست جمهوري نشان داد. مردم احمدي نژاد را جدا از اصولگرايان نمي ديدند و وضعيت كشور را نتيجه عملكرد «مجموعه اصولگرايي» و نه شخص محمود احمدي نژاد پنداشته و در هياهوي اختلافات دروني اصولگرايان به تك كانديداي جريان رقيب راي دادند. 

ششم- اصولگرايان ايران آن زمان كه عنان قدرت را از كف اصلاح طلبان ربودند، خود را بر ابرهاي قدرت ديده و اصلاح طلبي را پايان يافته تلقي كردند. همانگونه كه اصلاح طلبان هنگامي كه بر سرير قدرت نشستند و مجلس، دولت و شوراي شهر را از آن خود كردند، در باب «پايان محافظه كاران» در ايران مقاله ها نوشته و سرور فراواني كردند. وضع اصلاح طلبان در قدرت هنوز به اندازه سال هاي آخر دهه هفتاد هم نيست. نه در مجلس اكثريت مطلق را گرفته اند، نه شوراي شهر در اختيار آنان است و نه رياست جمهوري چشم و گوش بسته به راه آنان رفته است. دوران كنوني فرصت بازسازي مناسبي را در اختيار اصولگرايان قرارداده تا فارغ از دغدغه هاي حضور در قوه مجريه يا مجلس به بازسازي خود و ارزيابي حريف بپردازند. اصلاح طلبان با آغاز به كار مجلس دهم خواهند كوشيد فضا را بر اصولگرايان تنگ تر كرده و به اصطلاح حاكميتي يكدست را براي خود دست و پا كنند. همان چيزي كه خود از آن انتقاد داشتند. اين فضا اصولگرايان از همه جا رانده را براي چاره انديشي و آسيب شناسي عملكرد و در نهايت رفع نواقص و بازگشتي قدرتمند به قدرت حريص تر خواهد كرد. 

نتيجه: بر خلاف آنچه تصور مي شود قدرت كاريزماي چهره هاي مشهور اصلاح طلب مطلق نيست؛ بلكه برعكس داراي محدوديت هايي هم هست. اصلاح طلبان در ميان سردرگمي و اختلاف اصولگرايان و نارضايتي عمومي از عملكرد آنها در عرصه هاي سياسي و اقتصادي در چند سال گذشته توانستند قدرت را به دست آورند. توصيه چهره هاي مشهور جناح اصلاح طلب به راي دادن به افراد يا ليست در قالب چنين ظرفي اثرگذار است و نه غير آن. از سويي اصلاح طلبان در دو سال آينده تلاش خواهند كرد تا حاكميت يكپارچه اي را در همه سطوح حكومتي براي خود پديد آورند. تحقق اين امر اگرچه در كوتاه مدت ميسر ولي ادامه آن به دلايلي كه در اين يادداشت ذكر شد امكان پذير نيست.  

می فایل